خرید بک لینک
آرام نشستی به دلم یک شب مهتابآسان بگرفتی زدو چشمم همه شب خواببی تاب از خویش ندیدم به همه عمراز شوق دوچشمی که بود گوهر شب تاب من با سرزلف تو وآن پیچش گیسوآرم غزلی و زدو چشمت دهم اش آب آن روز که دیدم تو وآن چشم پر از مهرخورشید غزل سر زد وطبعم شده بی تاب مهر تو درختی است که از عمق وجودمهی شاخه دوانده است ورسیده است به مهتاب من "خیس" ترین شاعر "بارانی" شهرمکز هر نفسم نام تو گردد غزلی ! پ . ن ؛حاضرم قشنگترین لحظه هاموبا سخترین دقایقت عوض کنمتا تو همیشه و همیشه شاد باشی "" اسمت برام قشنگترین کلمه ست "" نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 1:4 توسط Ahmad| |

برچسب: نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

قهرمان غزلیات منی...میدانی؟؟لای به لای غزلم درد مرا...میخوانی؟؟گل خورشیدی این باغ پر از اعجازیلحظه ها در نفس صبح غزل پنهانیمثل آیینه ترک خورده لب احساسمو تو در لای همین قاب ترک میمانیتوی بازار دو چشمان عزیزت گم شددل این برده ی خوش آتیه ی کنعانیپای من باز به دنبال تو تاول زده استبرده ای هوش دلم را به همین آسانیتا به معراج رسیدم تو شدی معجزه امغزلم سوره ی عشق است تو شرح آنی...قهرمان غزلم...باخبری از دل من؟؟؟دوستت دارم و دانم که تو این میدانی... "" روشنگر شبهای تنهای من ، دوستت دارم "" نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۵ساعت 1:18 توسط Ahmad| |

برچسب: روشنگر,شبهای, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنمبا تو بودن را به آرامی تجسم می کنمچشمهایت گفتنی ها دارد و طبعم غزلبا زبان عشق با چشمت تکلم می کنمشعر می پاشم درون خاک حاصل خیز دلواژه ها را سبز احساس تفاهم می کنمگاه شعرم مثل چشمت حاوی آرامش ستگاه با امواج گیسویت تلاطم می کنمبا نت و موسیقی لمس تو شاعر می شومخستگی را لابلای طعم تو گم می کنمبا تو وقتی از خیابان های دل رد می شومدانه ی اسفند دود از چشم مردم می کنم پ . ن ؛چه قدر من دیدنت را دوست دارمدر خوابدر غروبدر همیشه ی هرجا "" خدا میدونه که چقدر شادی دل تو برام با ارزشه "" نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۵ساعت 1:17 توسط Ahmad| |

برچسب: شادی, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

شهریورمبه دلتنگی گذشتیبه ادعای فراموشیو فراموشیِ فراموش کردنش...چه زود چسبیدی به پاییزچه زود حال و هوا را دو نفره کردی...فکر تنهایی مرا نکردی...؟از تو آموختم عاشق ها دو دسته اندیک دسته در گرمای تابستان ذوب می شوند و تمامیک دسته می مانند و به هر جان کندنی هست خودشان را می رسانند به پاییز و زمستان و بهار...خودم را می رسانم به پاییزسر جنگ ندارم که با فصل ها...میگذارم باران و باد بوزدبرگ ها برقصندبوها دیوانه ام کنندو خاطره ها بازی شان بگیرد...یا می آید و با هم قدم میزنیمیا نمی آید و با یادش قدم میزنمدر هر دو حالعاشق استآدمی از جنس پاییز پ ، ن برای همیشه نوشتنو کنار میزارم مثل خیلی از اتفاقای

برچسب: خداحافظ,برای,همیشه, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

کافی است تصورش کنمقلم عاشقانه مینویسداز روزهای خوب باهم بودنهمان روزهای که او پیشم بود و گرم در آغوش من ، من مست و سر خوش از با او بودنقلم عاشقانه مینویسداز همان روزهای که پر بود از عطر اقاقی ، عطر پونه ، عطر شبنمقلم عاشقانه مینویسداز همان روزهای که پر بود از فریاد شادی ما ، و من بیخیال از دنیا و هر چه در آن ، انگار که دنیا را فقط ساخته اند برای من و او تا خوش باشیمآره همان روزها که ...قلم عاشقانه مینویسداز خاطرات شبانه ی من از بغض ها ، اشک ها شبانه که صورتم را نوازش میکندمینویسد از فصل های که پشت سر هم آمدن و رفتنمینویسد از عاشقانه نوشتن های من که گاه از دلتنگی ، گاه الهام شدن های نیم شب ب

برچسب: عاشقانه,مینویسد, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

شک ندارم که تو مانند خودم دلتنگیبا جهانی جهت دیدن من در جنگی شک ندارم که دل شیشه ای شفافتخورده ازغربت ودوری،به میانش سنگی گرچه دوریم و ز دیدار رخت محروممدر دلم میشنوم از نفست آهنگی ازغم دوری توحال خوشی دردل نیست شادم اما که تو با قلب خودم همرنگی "" من ماهی تشنه ام ، تو دریای منی "" نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 16:31 توسط Ahmad| |

برچسب: ندارم, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

شب چادر سیاهش را در دل آسمان گستردهمهتاب هم به نقره دوزی آسمان مشغول استستاره ها که نوری در دل سیاهی شب هستندآمده اند بگویند میشود در سیاهی هم به روشنی اندیشیدو از پنجره و شب روشنی را نظاره کردآمده اند بگویند که میشود به تنهایی شب جور دیگری نگریست و به آن سلام دادبه شب سلام میکنمبه زیبایی مهتابو ستاره های روشنکه با نظاره کردن هر کدامشان لبخندی به لبم می نشیندمهتاب که با زیبایش به من زیبا دیدن را می آموزدو ستاره ها که امید داشتن در دل همه نومیدی ها یادور هستندصبح باید جور دیگری به زندگی نگاه کنمباید زندگی را به زیبایی مهتاب نقره دوز دیدو سیاهی زندگی را به روشنی پیش بردبه مانند نور زیبای ستاره

برچسب: چادر, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

ماه نقره دوز من نیستآسمان هم چادر شبش را دلگیرانه بدون ماهش پهن کردهستاره ها در نبود ماه بر عکس هر شبشان سکوت اختیار کرده اندآسمان شب بدون ماهش مگر میشود ...نمیدانم شاید هم بشود ولی میدانم نه آسمان شب و نه ستاره ها بدون ماه دیگر خود نیستند ، مثل منمن بی تو ، آسمان بدون ماهشمگر میشود ؟؟؟؟؟؟؟ "" ماه آسمان قلبم دوستت دارم """ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:5 توسط Ahmad| |

برچسب: آسمان,قلبم, نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

هر بار مستم میکند زیبایی رخسار توتا آسمانم میبرد،زیبایی چشمان توراز زمین و آسمان پنهان شده درموی توتا کبریا هم میبرد زیبایی سیمای توای ماه خوش سیمای من، افسانه هفت آسمانمعنای عشقم میشود زیبایی دستان تورقص زمین و آسمان،خورشید و ماه وکهکشاننقاشی دست خداست از چهره زیبای تواین واژهای بی رمق در وصف تو اینگونه اندهر بار مستم میکند زیبایی رخسار تو... """ ماه هم محتاج نگاه توست خواهری """" نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:56 توسط Ahmad| |

برچسب: نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

بوی گل را به مشامم برسانم کافیست !قطره ای نور به چشمم بچکانم کافیست !ماه پر نور شبم هستی و در اوج نیاز ...با تو در هاله ای از نور بمانم کافیستسایه ام را پس آن شعله ی پر مهرت بازروی دیوار ملامت بنشانم کافیستشاپرک های خیالم چقدر خوشبختندمثل آنها نفسی با تو بمانم کافیستقاری نام تو هستم سر گلدسته ی سروقل هو الله الحد را که بخوانم کافیست """ چشم عالم کور ، توی ستاره درخشان قلبم """ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:39 توسط Ahmad| |

برچسب: نویسنده: آتنا حسینی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 2:21

صفحه بندی